نمیتونم
یه مدت که تازه فهمیده بودم با مادرم مطرح کردم و مادرم اصرارکرد باید طلاق بگیری یه هفته قهر بودم خونه مادرم (پدرم فوت کرده دقیقا بعد فوت بابام جرات کرد بره صیغه کنه)
از محل کار همسرم اومدن وساطت که بیا تعهد میده اون طلاقش بده (همون فسخ صیغه) و شما بخاطر بچهت برگرد
مادرم التماس کرد گفت نرو عاقت میکنم بری
اگه بری اون ولش نمیکنه بری با دو تا بچه برمیگردی ولی من اون موقع هنوز دو سه سال بود باهاش ازدواج کرده بودم فکر نمیکردم ولی خیلی دوستش داشتم نمیتونستم جدا شم ازش
انقدرم ظاهرش موجه بود که هیچکس باور نمیکرد این کار و در حقم کرده باشه
منم تو اون یه هفته احساس کردم از درد دوریش دارم دیونه میشم به امید اینکه واقعا پشیمون شده باشه برگشتم
همون شد شروع مریضی مادرم
الان با چه رویی برگردم بگم بچه دار شده
استرس براش سمه