2777
2789
خدا از اینا نگذره عوضین شاید من خیلی گنهکارم که صدام نمیرسه به خدا تو روخدا شما دعا کنید هر سال موقع ...

میرسه ، خدا صدای مظلوم رو میشنوه . ان شالله که به داد دلت میرسه . چی بگم والا ، از خدا نمیترسن ابنطوری هوار میشن رو زندگی مردم ؟ شوهرت رو تحت فشار بزار، درخواست مهریه کن ، همینجور منفعل نباش . حتی به قیمت جدایی هم که شده پیش برو . بزار ولش کنه اونو . شوهرت اگه پول نداشته باشه اون هرزه خانم میزاره میره دنبال یکی دیگه . شکایت کن و مهریه بخواه ازش

دختری از سادات هستم، بر دشمن مرتضی علی لعنت، ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم، خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو💚🍃

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چرا واکنش نداشتم منتها ماجرای هشت سال و نمیتونم تو دو تا تاپیک خلاصه کنم بخوام یکمشو بگم با دروغ رسی ...


بچه دار هم شده. باا خونواده شوهرتم که رفت و آمد داره. فک کنم اونی که باید بره تویی عزیزمن. برو بسپار بخدا

یعنی وضع شوهرت اینقد اوکیه که از پس دو تا زندگی برمیاد؟ شمام بچه داری؟

نه بابا تازه یه مدت اون هرزه بهش پول توجیبی هم میداد نمیگم زندگیمون بده کارمندیه 

ولی اون کثافت پرستار بیمارستانه

بچت دار هم شده. ب خونواده شوهرتم که رفت و آمد داره. فک کنم اونی که باید بره تویی عزیزمن. برو بسپار ب ...

دقیقا تموم مهریه رو بگیرع ، زندگی رو زهر کنه بهشون ، بره ازین زندگی ولی نه به راحتی ، به قیمت جهنم کردن زندگی واسه بقیه 

دختری از سادات هستم، بر دشمن مرتضی علی لعنت، ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم، خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو💚🍃
دقیقا تموم مهریه رو بگیرع ، زندگی رو زهر کنه بهشون ، بره ازین زندگی ولی نه به راحتی ، به قیمت جهنم ک ...

نمیتونم 

یه مدت که تازه فهمیده بودم با مادرم مطرح کردم و مادرم اصرارکرد باید طلاق بگیری یه هفته قهر بودم خونه مادرم (پدرم فوت کرده دقیقا بعد فوت بابام جرات کرد بره صیغه کنه) 

از محل کار همسرم اومدن وساطت که بیا تعهد میده اون طلاقش بده (همون فسخ صیغه) و شما بخاطر بچه‌ت برگرد 

مادرم التماس کرد گفت نرو عاقت میکنم بری 

اگه بری اون ولش نمیکنه بری با دو تا بچه برمیگردی ولی من اون موقع هنوز دو سه سال بود باهاش ازدواج کرده بودم فکر نمیکردم ولی خیلی دوستش داشتم نمیتونستم جدا شم ازش 

انقدرم ظاهرش موجه بود که هیچکس باور نمی‌کرد این کار و در حقم کرده باشه 

منم تو اون یه هفته احساس کردم از درد دوریش دارم دیونه میشم به امید اینکه واقعا پشیمون شده باشه برگشتم 

همون شد شروع مریضی مادرم 

الان با چه رویی برگردم بگم بچه دار شده 

استرس براش سمه 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز