بعد اذان بود فكر كنم
يه مسجد مجربي تو شهرستانه كه اكثر مناسبتاي مذهبي شلوغ ميشه
اونجا بوديم
يهو من دسشوييم گرفت رفتم توالتو اومدم
بعد نميدونم اينجاشو كه همون جا بود چون همون ادما همراهم بودنا ولي خب كوچه مانند بود و من خودمو چند لحظه تو پله هاي همسايمون كه ساداته هم ديدم بيرون اومدني ديدم كوچه شلوغه و نذري ميدن من دويا سه جا يه كيسه شيرني كشمشي بهم دادن تو هر كيسه هم ٣/٤تا دوته بزرك بود اندازه يكم بزرگتر كف دست انواع اقسام ميوه هم بود همه رقمه من تو يه ظرف برا خودمو همسرم جدا كردم
يه ظرف جداگانه چند تازبرش اناناس هم بود اونو هم برداشتم يكمم از انبه هاي اسلايس شده خودرم
اين وسطا يه چيزي شبيه مارمولك يا افتاب پرست اندازه بزرگترا مثلا ٣٠-٤٠سانت مدام ميدوييد اينور اونور يك بارم به پا ي من برخورد كرد بدنش سفت بود من يكم ترسيدم ولي به كارم ادامه ميدادمى بعد داشتم ميومدم خونه ام