من با شوهرم با هم کار میکنیم تو مغازه من مدیر مغازه بودم اون شاگردم بود باهم ازدواج کردیم بعد هشت سال چند روز پیش تو مغازه بهم گفت میخوای پولارو چیکار کنی و فلان منم یه چکم برگشت خورده بود اعصابم خورد بود و فلان منم بهش گفتم به تو ربطی نداره پول خودمه خودم میدونم چیکارش کنم و اینا کلی سرش غر زدم ک تو زیر دست من کار میکنی ب تو چ اصلا چشاش پر شد کم مونده بود گریه کنه خاک تو سرم کنن ی دفعه گفت من دیگه از فردا نمیام گفتم اصلا همین الان برو گورتو گم کن لباسشو در آورد رفت کارو ول کرد چند تا شاگردم دارم اونام وقتی دیدن شوهرم رفت اومدن گفتن مام چون شوهرت رفت نمیتوانیم بمونیم فقط بخاطر اون موندیم ب زور راضیشون کردم موندن الانم چند روزه هر چقدر منت کشی میکنم فایده نداره اون خیلی مهربونه و خیلی عاشقمه منم همینطور ولی من خاک برسر...😭
خانمهای متاهل و مادران پسرهای جوان از زیبایی ، کمالات ، اشپزی و ......هیچ زنی جلوی همسر و پسرتون تعریف نکنین به خصوص خانمهای متاهل همسر شما جذب تعریف جنس مخالف می شوند و ضررش توی زندکی خودتون هست ....مادران هم تعریف نکنین چون پسرتان از همان ابتدا حس ازاد بودن راجع به این مسئلع پیدا می کنن .....با تشکر از شما عزیزان🌻🌻🌻
خانمهای متاهل و مادران پسرهای جوان از زیبایی ، کمالات ، اشپزی و ......هیچ زنی جلوی همسر و پسرتون تعریف نکنین به خصوص خانمهای متاهل همسر شما جذب تعریف جنس مخالف می شوند و ضررش توی زندکی خودتون هست ....مادران هم تعریف نکنین چون پسرتان از همان ابتدا حس ازاد بودن راجع به این مسئلع پیدا می کنن .....با تشکر از شما عزیزان🌻🌻🌻
به بدترین روش ممکن که میتونستی یه مرد رو نابود کردی، تا اخر عمرش هم ازت دلش پاک نمیشه حتی اگر ببخشتت ، من مرد هستم خودم و تاپیکتو دیدم گفتم فقط بهت بگم که بدونی چیکار کردی