منم به جاریم همین شد. خونه تکونی عیدش کمک کردم به خونه تکونی من کمک نکرد
بعدش تولد دخترش شد دعوتم کرد
یه عالمهههههه کار داشت بهش کمک نکردم و نشستم و فقط گفتم و خندیدیم
فرداش دیدم سر سنگین شده اهمیت ندادم
یه هفته بعد برادرشوهرم به شوهرم گفت چرا نمیپرسی که چرا زن من با زن تو حرف نمیزنه و قهره ؟
شوهرمم گفت چرا ؟
برادرشوهرم گفت چون اون روز تو تولد کمک نکرد و دست تنها همه کار هارو کرد
شوهرمم گفت اولا من کلفت نیاوردم که بیاد برای شماها حمالی کنه دوما اونموقع که زن من تو خونه تکونی به زن تو کمک کرد و چرا نمیگی ؟؟