یه روز مادرم گفت خواهرت رو با موتور ببرین دکتر.
منو شوهرم و خواهرم رفتیم دکتر
بعد شوهرم گفت بریم بنزین بزنیم ۳ تایی بریم بیرون.
۶ ماهه بیرون نرفتیم. خوبه بهش گقتممیخوایم دوتایی بریم بیرون.
ولی ۳ تایی رفتیم بیرون.
خواهرم گفت من رو موتور از تو بالاترم بزرگترم.
گفتم منم اونجا میشینم بالاترم.
خواهرم گفت ن بالاتنه من بزرگتره باسنم منظورمه.
گفتم منم اونجا بشینم همینم.
گفتم هیس این چ حرفیه جلو شوهرم.
بعد شوهرم میگه خواهرت راست میگه
گفتم چی؟؟
خیلی هیزه این شوهر
بعد من تاحالا سر موتور مسخره بازی نکردم. هر وقت خواستم جیغ بکشم تو جنگل یا مسخره بازی.
شوهرم قبلش بهمگفت اینکارا رو موتور نکن.
من یکبار هم این کارا رو نکردم.
بعد خواهرم جیغ میکشید مسخره بازی میکرد شوهرم هم پایه همراهیش میکرد و کلی میخندید.
خواهرم موتور تکون میداد ، شوهرم هم....
آخر سر رفتیم یجا نشستيم.
به خواهرم میگه خواهر خانوما همه به دامادا پا میدن. گفنم این چ حرفیه؟ مگه هر کی میگه میخنده پا میده؟
بیتربیت.
بعد حرفایی در مورد پسر دخترا میزد گفتم اینجا جاش نیست. حتی پیش خواهرتم نباید از این حرفا بزنی زشته.
حیا نمیکردن با اینکه من بودم.
اصلا خوشم نیومد.
بعدکه اومدیم خونه، شوهرم گفت خواهرت خوشش اومدا
الان خواهرم هممیگه شوهرت خوشش اومدا.
هه میدونستم
واقعا متاسفم