رفتیم چشم پزشکی برای گواهی رانندگی.
سالن انتظار داشت و یه اتاق منشی.
سالن انتظار کولر نداشت گرم بود
ولی اتاق منشی کولر داشت درش باز بود
ما تو سالن انتظار بودیم از گرما مردیم.
شوهرم هی دخترا رو دید میزد میگفتم چیه
گفت هیچی نشستن گرمشونه.
گفتم منم میدونمنشستن گرمشونه.چرا دید میزنی
بعد ناراحت شدم. بهم گفت توام خیس شدیا.برو بیرون اگه گرمته.
گفتم بیرون هم همینه
میگه خب تو برباد میزنه. بهش پیام دادم گفتممیرم تو لاستو بزن.
نرفتم بیرون، داشتم میرفتم یعنی ها.
ولی برگشتم پشت یه خانمه وایستادم .شوهرم منو ندید. دیدم روبروش یه پسری ایستاده باهاش صحبت میکنه.
از یطرفی هم مشغول صحبت با دختره هستش میگه میخنده.
یواش رفتم سمتش گفتم اوهوم.
گفت تو اینجایی؟ بیرون خنکه؟ گفتم فرق نداره.
توچخبر.
هیچی رفت روبرو همون دختره ایستاد.گفتم بیا اینور پیش من بایست نایستاد.
دختره هم قشنگ رفت روبروش چشم تو چشم شدن انگار دوتا عاشق همو دیدن.
منم هی دختره رو نگاه میکردم حیا نمیکردن
دیدم نوبتش شد رفت داخل ،من خواستم برم گفت تو نیا.پشت سرش دختره نگاهش میکرد همینجور.
منم رفتم پایین تا بیشتر از این بالا نیارم.
داشتممیرفتم یهو دیدم تموم شد.یک دقیقه هم نشد .یچیزی بهم گفتن بلند بلند.
گفتم چی گفتین؟
گفتم خیلی هیزی.
اون از خانوادت
اینم از خودت همه پسرا شبیه همین همه مردا