2777
2789
عنوان

مادرشوهرم

353 بازدید | 31 پست

نمیدونم چرا اینجوریه خیلی سرده یکبار نشده ازم تعریف کنه فقط وفقط به فکر پسرشه من چند بار گفتم زانوم درد میکنه حتی اندازه یه غریبه چزیزی نگفت شوهرم ازم تعریف میکنه هیچوقت تایبد نمیکنه ولی کافیه پیشش دعوا کنیم میاد بدتر آتیش میندازه تو رابطمون 

مادر شوهر است دیگر

صلوات هدیه به شهید ابراهیم هادی 🌸❤️(الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)......اول از همه باید بگم که : دعای نی نی سایتی ها واقعا میگیره قلب های نی نی سایتی ها خیلی پاکه من از دعاشون معجزه دیدم...💚 تو یه تیکه از قلب منی:) پس مهم نیست چقدر قهر کنیم و به هم اخم کنیم چون هم من هم خودت می‌دونیم بین ما تنها چیزی که عوض می‌شه شدت دیوونگیامونه. می‌دونی نزدیکت بودن مثل چی می‌مونه؟ مثل کاری که اردیبهشت با شکوفه های انار می‌کنه🪴🌸 مثل دادن دریا به ماهی های رنگی اکواریوم مثل قطره های بارون واسه غنچه های تازه  مثل کاری که نقاش با بوم سفیدش می‌کنه آره جون من، کلمات پیش دل ما پا افتاده ست شما برای من خیلی عمیق تر از دوستت دارمی🫀🫂

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

همه اینایی که گفتی خصوصیت یه مادرشوهر اصله‌.. غیر این باشه مادرشوهر نیس

این شورشو درآورده میره پشت سر به شوهرم میگه توچیزی نگفتی که ناراحت شد قدیما سربچه توگوش مام میزدن

ازین بدترم هست من شوهرم هر وقت ناراحته مادرشوهرم پیام میده یا زنگ میزنه که مگه تو چیکار کردی بچم نار ...

یه بارم بهش گفتم پسرت منو زده گفت نمیگی که چیکار کردی که زده یه کلامم به پسرش جیزی نگفت

من کلهم بدنم درده از چشمم که مشکل پیدا کرده از گردنم که تصادف کردم داغونه از دیسک کمرم زانو وحتی میخچه کف پام خانواده خودمم قبول نمیکنن حتی یکبار نمیگن تو اینطوری یا چطوری .فقط یکی از آجیام بود که میگفت برو پیگیر با

ش تو سنی نداری و...که اونم تنهام گذاش ۴ماهه نیستش

یه بارم بهش گفتم پسرت منو زده گفت نمیگی که چیکار کردی که زده یه کلامم به پسرش جیزی نگفت

من اصلا باهاش حرف نمیزنم اصلااااا 

ولی شوهرم گاهی از ریز قضایا خونه و تصمیماش میگه اینام دخااالت دوباره گفت که من جمع کردم برم به غلط کردن افتاد ولی خب مادرشوهر بد ظلمه ظللللم منکه خسته شدم گفتم یه بار دیگه تکرار شد برا همیشه میرم ولی اگه بره بگه هم فکر نکنم متوجه بشم چون ارتباطم با خانوادش کلا قطع کردم

من اصلا باهاش حرف نمیزنم اصلااااا  ولی شوهرم گاهی از ریز قضایا خونه و تصمیماش میگه اینام دخااا ...

شوهر من نمیزاره قطع ارتباط کنم ولی عجیبه برام مادرش چرا از عذاب من خوشحال میشه چون من همیییشه بهش احترام گذاشتم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز