من و شوهرم مثل همه زن و شوهرها تو این سالهای زندگی،حرفمون شده و...شاید ناراحتی هایی که واسه من بوجود آورده بیشتر از شادیهام باشه
دیروز با شوهرم حرفمون شد،چیز خاصی هم نگفتیم
فقط باهاش سرسنگین شده بودم،اونم با من
امروز یهو برگشت فرشامو لوله کرد،گذاشت تو راهرو...گفتم چیکار میکنی...گفت بقیه وسایلتم میندازم بیرون خودتم برو خسته شدم
منم زنگ زدم به خانواده هامون،بماند که آقا قلدریش واسه منه...وقتی خانواده هامون اومدن آقا لال شده بود
بابام میگه مردی که به زنش میگه برو بیرون،مرد نیست میگه الا و بلا طلاق...
شما بودین چه تصمیمی میگرفتین؟