دوشب پیش دعوا و بحث کردیم .بعد یه شوهرم گفتم امشب تصمیم می گیرم یا بمونم یا برم
باز هم سر شک و تردید من بود .اصلا فکر نمی کردم یادش بمونه حرف من .چون هیچ وقت گوش نمیده به حرف من
بعد از اون شب کم حرف شدم چک نمی کنم اصلا .غر نمی زنم چون گوش شنوا که نداره.گله نمی کنم و به خودم و برای رسیدن به خودم دارم برنامه می چینیم از لیزر و آرایشگاه هم وقت گرفتم
اصلا هم زنگ ش نمی زنم .اون هم اگه زنگ زد معمولی می حرفم .وقتی هم اومد خونه با گرمی برخورد می کنم .اینم بگم یکم ماساژ میدم چون کمر درد داره بعد کار تا به خودم وابسته ش کنم .ولی کم انجام میدم
اونم هی شک کرده میگه می دونم حتما به تصمیم گرفتی از اون شب باید بگی چی شده .من هی میگم هیچی نشده