پس از چندی، دوباره معرفی کتاب داریم.
درود بر شما که همراه من هستید.
یک ربعی میشود که کتاب را بستم. بنا بر قراری که داشتیم، هر کتابی که خواندم، برایتان معرفیاش میکنم.
کتاب امشب را، هفتهی پیش خریداری کرده بودم و با اینکه بسیار اشتیاقش را داشتم اما مشغله به اندازهای بود که مجال کتاب خواندن نمیداد.( اگر استادم اینجا بودند و این حرفها را میخواندند، یک اخم همراه با لبخند تحویلم میدادند. میگفتند همیشه برای کتاب وقت و مجال هست. بهانه نتراشید.) امشب علیرغم خستگیام، عهد کردم کتاب را تمام کنم. آه از فراموشکاریام!
نام کتاب را میبایست ابتدا میگفتم.
رویای تبت اثر فریبا وفی
کتاب، زندگی چند زن را در خود دارد. هریک به شکلی بازنده... و مردان قصه، متفاوت و شبیه به هم یک نکته را به زنان میگویند:" تنهایی"
شیوهی بیان داستان، برای من جدید بود و لذت بردم.
کدام ترسناکتر است؟
چون بچهدار نمیشوی به زور طلاقت بدهند
یا چون بچهدار نمیشوی زن مردی شوی با دو بچه که یکیشان هرگز قبولت نمیکند.
این روایت فروغ بود. اشک مرا درآورد.
شعله چه؟ شعله که رویا میساخت ولی فقط در حد همان رویا بود. فراتر نمیرفت. حقیقی نمیشد.
شیوا؟ نام قشنگیست. تلخ است همراه مردی باشی ولی بدانی او هرگز همراهت نبوده. تو "خیال میکردی".
داستان، مشابه همهی رمانهای فارسی( نه آن رمانهای زردی که اسم دختر عنوان رمان است) بسیار سلیقهای است.
شاید دوست داشته باشید.
با این حال، جملات بسیار بسیار خوبی دارد این کتاب که من یادداشتشان کردم. و شاید در یک تاپیک دگر، برایتان نوشتم.
پرگوییام را ببخشید.
نفستان گرم.
ارادتمند، لیپار🌹🌹🌹