بچه ها دوستم مانتویی هس و پدرش با این موضوع مشکلس نداشته بعد الان واسش خواستگار سنتی اومده مث خولا هیچی نگفتن ک دنبال دختر چادری هستن اینام راهشون دادن حالا خوب ک اومدن تو خونشون گفتن ما دنبالدختر چادری هستیم دوستمم گفته ک من چادری نیستم بعد مامانه پسره گفته ن پسرم رو چادر حساسه فلان بعد دوستمم بدش اومده پاشده وسط خواستگاری بدون حرفی برگشته تو اتاق و میگه ک پسری ک بخاد منو تغییر بده خوشم نمیاو همینم که هستم باید بپذیره خلاصه ک قضیه رو به پدرش میگن پدره میگه این چ کاریه گردی بهشون بی احترامی کردی نباید پامیشدی خودتو کوچیک کردی میزاشتی میرفتن بعدش میگفتی ن بعد ب مامانشم گفته ک شما باید میگفتین این یجا چادر میپوشه یجا مانتو میپوشه در صورتیکه دوستم اصلا هیچ جا جادر نمیپوشه خلاصه کدوستمم پیش باباش میگه من چادر نمیپوشمو چرا مامان اینجوری بگه بدم میاد کسی تغییرم بده باباشم گفته جلو مادربزرگ مادریش ام گفته ک عه یکاری نکن زودت کنم چادر بپوشی نزارمم پاتو از خونه بزاری بیرون تا وقتی خونه منی اختیارت دست منه ازدواج کردی ازادی و.... اینم ناراحت شده ی عالمه گریه کرده بمن میگه حق با کیه بنظرتون حق باکیه؟
فک کنم باباهه از خواستگاره که گفته چادر بپوشه خوشش اومده و اینا ردش کردن دلخور شده🤭 داره سر دختره خالی میکرده دلخوریش و بهش بگو محکم باشه و نزاره کسی چیزی رو بهش تحمیل کنه حتی پدرش
دقیقاً برای منم چنین شرایطی پیش اومد ولی من نشستم وقتی رفتن پدرم گفت بیا حرف بزنیم پسره چی گفت گفتم در مورد چادر گفت کاشت ناخن و دوست پسر داشتی نداشتی این حرفا گفت هرچی نظرته من قبول میکنم ولی این مرد بددله بدرد نمیخوره ک رد کردیم تموم شد
باباش چرا این وسط جو گیر شد یهو؟؟؟ معلومه حق با دوستته
نمیدونم میگه با مادربزرگ مادریش و اینا نشسته بودن یهو اینجور گفته اینم بدش اومده میگه چرا جلو مادربزرگش این حرفا زده بعدشم باباش ادعا کرده ک شوخی بوده حرفاش
دقیقاً برای منم چنین شرایطی پیش اومد ولی من نشستم وقتی رفتن پدرم گفت بیا حرف بزنیم پسره چی گفت گفتم ...
دوستم میگه اینکارو کردم براشون درس عبرت بشه دیگه قبل از اینکه جایی برن و اون بدبختا یساعت تدارک ببینن بپرسن ک اعتقادات نفر مقابلشون چجوریه یا اعتقادات خودشون بگن حداقل
دوستم میگه اینکارو کردم براشون درس عبرت بشه دیگه قبل از اینکه جایی برن و اون بدبختا یساعت تدارک ببین ...
جلسه اول کلا برای آشنایی تو خواستگاری های سنتی از معیار و اعتقادش هرکس صبحت میکنه اگه شد قبول میکنه بار بعدیم میان نشد رد میکنه تموم من ترک کردن درست نمیدونم
حق با دختره فک کنم باباهه از خواستگاره که گفته چادر بپوشه خوشش اومده و اینا ردش کردن دلخور شد ...
ن باباش اصن مشکلی با این قضیه نداشته ولی اینکه اینجور گفته یهو قاط زده گفته ک عه یکاری نکن نزارم بری بیرون بزورم بگم چادر سرکنی اینم گفته میتونی زورم کن گفته میتونم تا وقتی خونه منی اجازت دست منه