2777
2789

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

نمیدونم این مردم کی میخوان بفهمن که نباید اینجور چیزارو بپرسن

ماهم دوتافامیلامون کنکور دادن اگه دوست داشته باشن میگن اگه نخوان به ما ربطی نداره

 هر کجناره سیل کنم تو وام دیاری❤️گلونی نه فقط یک تکه پارچه ،پرچم بی صدا و غرش زاگرس است بر بلندای پیشانی زنان و مردان لر مثل پرچم آزادی میرقصد نشان نجابت ونترسی، سمبل خاک گرم و کوه غیرت.گلونی را نمیشود از تنِ زاگرس جدا کرد همانگونه که نمیشود از صدای کوه پژواک دایه دایه را گرفت.《دایه دایه وقت جنگه...》این صدای مادران است که گلونی به سر فرزند به دل، و غیرت به مشت، بر سینه ی تاریخ کوبیدند. گلونی به خون و خاک و عشق بافته شده است زبان بی کلامی ست که می گوید 《من لرم من زاگرسم ریشه ام در صخره هاست》 اگر روزی کسی پرسید این تکه پارچه چیست بگو این گلونی ست و تنها از آن لر است تنها از آن زاگرس است و تنها با نوای《 دایه دایه》 زنده می ماند

سالی که مادر من فوت شد هیچکس یه تماس نگرفت که شما اشپزی و کار خونه و درس چه می کنید یا حداقل یه چیزی یاد بده دقیقا بعد کنکورم زن داییم حرف منو باور نکرد تماس گرفته بود به زن پدرم که ببینه دقیقا رتبه من چند شده هیچوقت یادم نمیره بریزید دور این فامیل بدردنخور من عروسیمم به احترام مادرم دعوتشون کردم 

عجیبه که شماهام به حرفاشون گوش میدین. اصلا مگه شمارشون رو نمی شناسین. چرا جواب تلفنشون رو میدین. من که با هیشکی تعارف ندارم خصوصا فامیل 

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108