جلال و فرزانه وضع مالیشون خوب نیس فرزانه مربی اموزش رانندگیه جلال هم تو شیشه بری باباش کار میکنه مرد اروم و مهربونه فرزانه ولی حالات روحیش خوب نیس وتوهم هم میزده قبلا وداروی اعصاب میخورده که باردار میشه و استرسش چندبرابر...
محسن مرده بداخلاقه و پولدار احتمالا دزدی هم کرده که بهش مشکوک میشن سره کار زنش بیتا ولی خوش قلب و خوش خنده حتی وقتی جلال میبینتش میگه زنم اصلا اینجور نمیخنده چرا ؟چون زنش هم انگار ادم نرمالی نبوده
خلاصه جلال میره بچه محسن و میبره استادیوم ولی محسن فک میکنه که زنش داره خیانت میکنه میبره جلال و میکشه و بچه رو میبره خودشو جلال جا میزنه تا زن خودشو امتحان کنه و بهش پیشنهاد میده ولی زنش ادم درستی بودو میگه چی فک کردی باخودت بعد میفهمه که این اصلا شوهره خودشه و میگه باجلال چیکار کردی ومیره بالاسره جنازش زجه میزنه و وقتی شوهرش میبینه حسودی میکنه و اونم میکشه و میندازه ته دره بعدم میره به زن جلال میگه زنه منو شوهرتو باهم بودن و کشته شدن به ماخیانت کردن پس توام بیا مادره بچه ی من باش تااینجا برداشتی بود که من کردم
ولی نظریه دوم میگه که احتمال اینم هست که همه ی اینا نقشه جلال مهربونه قصه ست اون اول ازهمه داستانو فهمیده و از روی بی پولی دست به همچین جنایتی میزنه و زن و شوهره پولدار قصه رو میکشه و خودشو محسن جا میزنه و با زن خودش صاحب زندگی و بچه ی اونا میکنه چون اسم فیلم هم تفریقه میگم شاید اونا کم شدن که اینا صاحب زندگیشون بشن چون جلال هم باوجوده اینکه مهربون بود ولی شخصیت توداری داشت و اونجورکه باید به زن خودش نزدیک نمیشد ولی چون بچه پاک و معصومه اخرداستان میفهمه اون زن مادره خودش نیس ولی اگه اون مرد هم جلال بود میگفت اینا مامان بابای من نیستن ولی فقط گفت مامان من نیس پس ینی نظریه دوم شاید چرت باشه هوووووف چقد نوشتم