عزیزم مادرم خواب دیده مادربزرگم (مادر پدرم )داره قالی میبافه بعد مادرم میره کمکش هر کاری میکنه قالی بافته نمیشه به من میگه بیا قالی و بباف مادربزرگمم لباس سیاه تنش بوده
بعد میبینن در حیاط و میزنن میره باز میکنه
میبینن ی عده ناراحتن که برادرم با عموم رفته بیرون ی جایی اصلا نیومدن همه نگرانن مادر منم تو خواب به همه دلداری میداده