2777
2789
عنوان

فکرکن خداروبروته چی بهش میگی؟

| مشاهده متن کامل بحث + 164 بازدید | 27 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ای بابا 💔خدا مهربونه اونو که فقط دل نمیشکنه اون شیطانه که میخواد با کارش بزاره سر خدا اونا بنده های ...

خستم خداکه جای من نیس ...خدابرای خودش خداست حاکم مطلق ..اماماچی

چه بگویم

عزیزجان البته منطقت توی جمله علی اصغر اگه اب میخورد شهید میشد آبم نمیخورد شهید میشد میشه دقیقا جواب خودت. یعنی ما چه خوشبخت بشیم میمیریم چه بدبخت بشیم میمیریم


صبور باش و به خدا توکل کن

من ولی به نظرم خیلی جاها خدا رو دیدیم فقط کافیه به یادمون بیاریم. 

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه

میگم اونلحظه ک داشتم زجر میکشیدم لحظه هایی خودم میدونم چقدر بی پناه بودم گوشه ترین جای خونه کز کردم باصدای بلند صدات زدم نمیدونم چطوری امامارو‌ب زبون میاوردم اصن نمیدونم‌درست میگفتم یااشتباه فقط میگفتم قسم‌میدادم چرا نخواستی چرا اون لحظه نگرفتی دستم و

چرا وقتی من بی گناه تو‌خونم بودم بد هیچکسسس و‌نخواستم کاری ب کار کسی نداشتم بنده از خدا بی خبرت تبر برداشت زد ب ابروم‌ چراجلوش‌نگرفتی مگ‌چیکارش کرده بودم‌ 

خیلیی باهاش حرف دارم‌خیلی زیاد اشکم دراومد 

ولی میگم این زندگی حق من نبود

پدر پشتم‌شکست از رفتن تو 🥀پدر شادی تموم شد توغم تو🥀پدر اون‌همه حرفات کجا رفت🥀همه رفتن بعداز رفتن تو‌🥀پدر تنها شدم‌تنهایی سخته😭😭بابای نازم‌بابای قشنگمدلم‌برات تنگ شده خیلیییی دلم‌برات تنگه لعنت به روزی که رفتی لعنت به لحظه ای که برااخرین بار پاهات و‌بوسیدم لعنت به لحظه ای ک‌ نشستم تا روی صورت ماهت خاک‌ریختن لعنت به همه لحظه هایی که تو‌نیستی اخ که پشتم شکست بعد تو همه خوشیمون باخودت بردی🖤🖤🖤

بش میگم خودت همیشه باهام بودی رفتارام دیدی کارام دیدی 

خودت میدونی منو خانوادم چجور ادمی هستیم چجور اجازه میدی کسی با ابرومون بازی کنه 

چرا نشون شون نمیدی 

حق بابام نیست اینقد زجر بکشه 

چرا یبارم دل مارو شاد نمیکنی چرا شادی ما در حد یه روزه 

ما هم بنده اتیم نگاهمون کن فقط ارامش میخایم نه چیز دیگه ای 


خستم خداکه جای من نیس ...خدابرای خودش خداست حاکم مطلق ..اماماچی

کفره دختر بهش اعتماد کن اعتماد نکنی این ناامیدی  می‌دونی چکارت می‌کنه میشی مرده متحرک که فقط شب و روز و میبینه بی لذت .باهاش مثله یه دوست رازدار صحبت کن ازش خجالت نکش  گریه کن پیشش تنها کسیه که رازتو به کسی نمیگه گریه هاتو خودش پاک می‌کنه.

بهش میگم یه عمر تو گوشم خوندن خدا جای حق نشسته خدا همه چیزو میبینه خدا از حق خودش بگذره از حق بندش نمی‌گذره مگه من بندت نبودم مگه جای حق ننشستی چرا گذاشتی آدما بهم بدی کنن در جوابه خوبیام چندبار سپردمشون به خودت گفتم تو خدایی خودت جوابشونو بده ولی بیشتر هواشونو داشتی تو منو دیدی اصلا تو صدامو شنیدی تو کارای بنده هات در حق منو دیدی؟!

حق من یه بچه از این دنیات نبود که بچم سقط شد من که اون موقع نمی‌خواستم خودت بهم دادی گفتم هدیه خداست چرا گذاشتی صدای قلبشو بشنوم چرا گذاشتی بهش عادت کنم خیال پردازی کنم ذوق کنم اسم پیدا کنم بعد ازم بگیریش چرا هدیه تو پس گرفتی خدایا چرا آخه همه سختی‌ها برای من میخوای

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792