دوستان من باکسی ۳ ساله تو رابطه ام هیچوقت حرف از آینده نزده هیچوقت ۳۴ سالشه بعد من ۲۰ سالمه خیلی دوسش دارم خیلی بعد اونشب برداشت به من گفت خانوادم اصرار دارن ازدواج کن هی کیس معرفی میکنن دیگه سنم زیاد شده باید زن بگیرم گفت البته معلوم نیست ۳ سال دیگه یا یک ماه دیگه زن بگیرم بعد من فرداش بهش گفتم تو میخوای زن بگیری من میرم بعد گفت هنوز که من زن نگرفتم هروقت زنگ گرفتم بعد جدا میشیم بعد گفت عزیزم به تهش فکر نکن بیخیال بابا الانو بچسب
بعد من دیشب زنگش زدم باز جدی حرف بزنم بهش گفتم بیا جدا شیم بعد به من گفت چقدر تو پیله ای من هنوز که نرفتم زن بگیرم حالا فعلا باش بعد ماه دوم پیش اولین رابطمون بود بعد چند سال بهم گفت قول میدم رابطه اصلا نخوام فقط فعلا نرو
بعد من بهش گفتم چه کاریه امشب باهم کات نکنیم تو که قصد ازدواج با من نداری ۳ سال دیگه هم مثلا باهم باشیم میشه ۶ سال اون موقه هم باید باهم کات کنیم هر چی زودتر بهتر بعد گفت مثل اینه تو بگی من آخر سر که میمرم پس بیام خودکشی کنم فردا دیگا یا مثلا تو که میدونی غذا بخوری تهش میری دستشویی پس چرا غذا میخوری بعد گفت جواب اینارو تونستی بدی بعد بیا حرف بزن توروخدا خواهشا بگین الان زنگش بزنم اینارو گفت چی بگمممممممم توروخدا یک جواب قطعی بگین
توروخدااااابگین