عزیزم ما سه تا جاری هستیم جاری اول سه سال با خانواده شوهرم زندگی کرد دومی پنج سال منم هفت سال
خانواده شوهر شما رو نمیدونم ولی خانواده شوهر من فووووق العاده آدمای پرتوقع و متاسفانه زبون نیش داری دارن
جاری اولم که بسسیااااااار خانم متشخص و با وقاریه و اتفاقا فامیل شون هم هست چنان توی سه سال زندگیش با خانواده شوهر عذاب دید که الان بیست سال گذشته با اینکه احترامشونو نگه میداره ولی هنوز سالی دوبار بزور بیاد دیدن شون
من تا پنج سال اول عذاب کشیدم تا اینکه یاد بگیرم از خودم دفاع کنم
و اما جاری دومیم،هرکی میگفت بالای چشمت ابروعه چشمشو میبست و دهنشو وا میکرد و با جیغ و داد همه رو میشست و عین رخت پهن میکرد یک ثانیه بعد جوری رفتار میکرد انگار هیچ اتفاقی نمیفته
هرچیزی اعم از طلا لباس وسایل خونه لازم داشت خون خانواده شوهر و میکرد توی قوطی که چقدر بی عرضه این بی لیاقتین نفهمین الید بلید تا بدست نمیورد ول کن نبود
توی پنج سال خواهر شوهرام که بسیااارررر دخالت کن بودن جرعت نداشتن یه نهار بیان خونه پدرشون از بس عروس نق میزد
همه هم از ترس اینکه باهاش مواجه بشن میکفتن بهترین عروسمون فلانیه😐خانمه 😐بفکر زندگیشه 😐خونه مونو سروسامون داده
وقتی خانواده شوهرم گوش شوهرشو پر میکردن و شوهرش میرفت سر بختش میگفت وااااا عزیزززم چیزی نشده که منو خونواده ت مثل دخترشونم خواهرات ابجیمن از دل هم درمیاریم
ولی بدور از چشم شوهرش خانواده شوهر و جروجر میکرد 😐
شام که شوهرش میومد خونه میکفت به کل خونواده شوهر چنان احترام میزاشت که شوهرش ذررررره ای شک نمیکرد چند ساعت قبل طوفان بوده
البتکه خیییلی خانم خوبی و کدبانویی تا بحال ما باهم مشکلی نداشتیم ولی در کل بخاطر عاقل کردن قوم شوهر عاااشقشمممم