یکی هم خودم بگم
یه پدرو مادر بودن که بچه داشتن قرار بود شب وقتی بچه خوابید شیطنت کنن
بچه پیس مادرش میخوابه مرده یه اتاق دیگه
مرده به زنش میگه هر وقت فندک زدم بیا
یکم میگذره و مرده هی پشت سر هم فندک روشن میکنه خاموش میکنه زنه نمیره
یهو بچه بیدار میشه میگه مامان پاشو بره بهش ب.ده تا اتیشمون نزده🤣