بهش گفتم ولی همش داره لجبازی میکنه میگه میرم بانک میگن خبری از وام نیست بستس نمیدونم والا باهام روراست نیست
تهش میگم نمیدم هم میگه بعدا هم هی نیا بگو ابن پولا از کجا اومد دخالت نکن پول وامتو چکار میکنی یا پول تو بانک داری انقدر یا اونقدر تو حسابت داری یا نداری چون به تو ربطی نداره
من گفتم خب اگر پول داری بیا بریز اینطوری بهتره ک طلا بفروشی میگه نمیشه بهشون دست زد یا میگه قرضه یا میگه سپرده برای اینکه وام بدن آخرم میگه نده خودم میرم جور میکنم ولی بعدا نیا دخالت کن ک تو حسابت انقدر پول داری داره هم میگه نمیخواد طلاتو بدی هم میگه دخالت نکن بعدا ک پول دارم یانه توقع داره خب نپرسم پول داره یا نه به جاش بگم خب هم وام بی خیال بشو هم پول اگر داری حتی کم دست نزن به جاش بیا برو طلا رو بفروش
من حرفم این بود اگر پول حتی کم داره بیاد بریزه های کم اما ایشون دلش نمیاد ولی دلش میاد الان تو اوضاع بد طلا بریم بفروشیم
خیلی عصبیم کرده اعصابم داغونه