سلام .
آنقدر آرزوهایم را به گور برده ام ک
جایی برای جسدم نیست ...
آرزوهای بر باد رفته ...
آرزوهای خاک گرفته ...
آنقدر بی خیالشان شده ام یادم نمی آید
آرزوهایم را کجا رها کردم..
بی خیال شدم بُریدم....
ایمان می آوری ب حرفم ک بگویم
آرزو داشتم زندگی کردن را تجربه کنم
اما زنده مانی نصیبم شد ...
زمانی کسی با دلگرمی یا دهن کجی نمیدانم خاست دلداری دهد گفت : نگران نباش بالاخره ب آرزوهایت روزی خواهی رسید ...
گفتم میخواهم صد سال سیاه آرزویی ک امروز دارم فردا برآورده نشود ...
هرآرزویی زمان و مکان و سن خود را می طلبد ..
فکر کن در کهن سالی آرزوی زندگی کردن برایم برآورده شود..
خنده دار نیست ؟؟؟؟