روایت بخونیم👇
من توی آن ماشین بودم. توی جاده شمال با سرعت ۱۲۰ کیلومتر میرفتیم. در حال ریختن چای برای رانندهای که با موزیک رادیو زمزمه می کند. همسرم همانطور که یله، روی صندلی ماشین تکیه داده بود، یک دستش از پنجره بیرون بود و انگشتانش با هوای درحرکت بازی میکرد؛ انگار داشت نت پیانویی نامرئی را مینواخت. هراز گاهی هم به صورتم نگاه میکرد و لبخند میزد. ادامه
هوای خوب مثل زن خوب استهمیشه نیست. ..زمانی هم که هست, دیرپا نیست.مرد اما پایدار تر است.اگر بد باشد, می تواند مدت ها بد بماند و اگر خوب باشد, به این زودی بد نمی شود اما زن عوض می شود با بچه, سن, رژیم, حرف, ماه, بود و نبود آفتاب, وقت خوش...زن را باید پرستاری کرد با عشق،حال آن که مرد می تواند نیرومند تر شود اگر به او نفرت بورزند