این روزها، به طرز عجیبی روحم به کتاب و قهوه احتیاج داره.
مثل یه موشِ کتابخوار دوست دارم ورقه های کتاب رو با بیشترین سرعت بجَوَم، کلمههاش رو بنوشم و برم سراغ کتاب بعدی ... بی وقفه.
حساسیتم به کافئین رو اما چی کار می تونم بکنم؟ هیچ.
پس روحم رو با یه قهوهی رقیقِ مخلوط شده با شیر فراوان، گول میزنم.
دو هفتهای که گذشت شلوغ بود و سخت.
مخصوصا دیروز ... دوسش نداشتم، خوب نبود. ممکنه در حق دیروز کم لطفی کرده باشم، اما ... نه، منو ببخش دیروزِ عزیز ...
پس باید پناه ببرم به دنیای کتابهام و قهوه های رقیق اما خوش طعم.
پی نوشت: خودتون رو از موهبتِ شگفت انگیز کتاب خوندن محروم نکنید یه وقت!