بعد یکسال رفتم شهرمون
خونه خودم ی شهر دیگه اس ، اومدم ب خانوادم خودم سر بزنم
چون راه دور هزینه رفت امد زیاده خودم سالی یکبار میرم
چون تو راه جاده اذیت میشم حداقل دو الا س هفته میمونم بعد میرم تا سال بعد
الان شوهرم روزا اول خوب بود الان خیلی اذیت میکنه دیشب زنگ زدم میگه حوصله ندارم تو فقط منو واسه کارات یا اینک بدونی کجام میخای و زنگ میزنی
راستش خونه ما خیلی شلوغه نمی تونم جلو بقیه و حرفهای عاشقانه بزنم زیادم سین جین نمیکنم زنگ میزنم حالش بپرسم والا خودش اصلا تا الان رنگم نزده
نمی دونم چشه
بهم گفت تا وقتی نیومدی زنگ نزن ب من
والا مگ مجبورن کردن زن از شهر دیگ بگیری من دل ندارم خانوادم ببینم هر سری میام شهر خودمون زهر میکنه سفرمو خستم کرده