خواب دیدم داخل یک صحرا هستیم بعد دور وبرم کوه هست ...ادما بهمون حمله کردن ب من وخونوادم ومن ب شدت برای مادرم ترسیده بودم انگار توخواب سنش چندین سال بیشتر بود .....ومن سرشون میبردیم اون ادما ودرعین حال ترسیده بودم وهیچ خونی ریخته نمیشد
بعد یه لحژه وایسادم پشت سرم نگاه کردم تاچشمم کارمیکرد همشون خانم با حجاب کامل همه یک شکل بودن اما چشاشون ب شدت خشمگین خشمگین نگاهم میکردن بعد من ب خونوادم میگفتم ب هیچکس اطمینان نکنید اینا گولمون میزنن فقط با من باشید ...بعد میشنیدم میگفتن اینارو بندازید تواب داغ یعنی من وخونوادم ویعو تبدیل ب حیوان شدن اون ادما من رفتم یه جای دیگه اما همچنان احساس ترس تو وجودم بود ...
من میدونم خانوادم جادو جنبل شدن خوابم ربط ب جادو وجنبل داره؟؟؟