داشتم با (رلم )حرف میزدم دیشب ساعت ۱۱
بعد مامانش برگشت گفت کدوم جن،ده ایه
🙂بمگفت ج،نده
دو ماه پیش هم باباش گفت حق نداری ب پسر من پیام بدی
حق نداری و کلی بحث کرد
آخه من بدبخت اولین رل حضوریمه
حالا خوبه پسرش اولین نفری بوده ک دس منو گرفته
بعد گفت ج،نده
من جای واینمیسم ک بهم بی احترامی بشه
آدما خودشونو اینجوری ا چش میندازن
دعوا ک کردیم
فقط ی ببخشید گفت
ی زره تلاش نکرد از دلم در بیاره ک در نیاد چون قابل درس شدن نیس
منم گفتم مزاحمت نمیشم برو بخواب خدافظ
مادری ک جلو پسرش اینجور حرف بزنه معلومه خانواده بهم ریخته ای دارن
حالا میخوام ازش جدا شم از دیشب هم جواب پیامشو ندادم
گفته ام جدا بشیم یا خودشو میکنه یا کلا تنها میمآنه گوه میخوره ن خودشو میکشه ن تنها میمانه
از اولشم حسی نداشتم همه تلاش ها و اسرار ب باهم بودن از طرف اون بوده ن من
من اصلا با دلم تصمیم نمیگیرم جون ی بار ضربه خودم از عشق اولم
الان دیگه با عقلم تصمیم میگیرم چون بهترین کاره ک الان عقلم میگه جدایی بهترین راهه
من قلبم تا ابد رو بی صداس 💔🙃