امروز از ته دلم واسه اینکه زندگیمو هدر احساسات پوچ و ادمای گوه کردم پشیمون شدم
ی دختریو تو محلمون میشناسم خانواد بزور شوهرش دادن الان زایمان کرده
شوهره رفته ولشون کرده دختره نشسته بود گدایی میکرد تو این گرما با نوزاد
چقدر دلم میخواد چندسال دیگه بتونم ی کا افرینی یا مرکز حمایت قوی برای زنها و دخترای اینجوری درست کنم ک درست حسابی باشه
زندگیم بزارم رو همچین هدفی...