2777
2789
عنوان

پرونده Annie96 "

257 بازدید | 17 پست

مطمئنن یکی از ترسناک ترین روایت های جنایی متعلق به پرونده Annie96 است. پرونده ای که بسیاری آن را تنها یک داستان عجیب و کریپی پاستا و بسیاری دیگر آن را پرونده ای ترسناک اما بایکوت شده میدانند.(1)

‏يِه روز تمام راه هايي رو كه با قلبت رفتي با عقلت برميگردي !قلبم را از سینه در آوردم، چراغ هارا خاموش کردم و خوابیدم. مطمئنم دیگر هیچ زخمی بیدارم نخواهد کرد.

سال 2009 بود که واتساپ نسخه اولیه خود را منتشر کرد و بسیاری به عنوان یک پیام رسان از این برنامه استفاده میکردند ، اما داستان این پرونده از جایی شروع شد که نیمه شبی دو نفر درحال چت کردن بودند که اتفاقی ترسناک و عجیب رخ داد..(2)

‏يِه روز تمام راه هايي رو كه با قلبت رفتي با عقلت برميگردي !قلبم را از سینه در آوردم، چراغ هارا خاموش کردم و خوابیدم. مطمئنم دیگر هیچ زخمی بیدارم نخواهد کرد.

اواسط چت ، آنی (Annie96) برای دیوید (Mcdavey) می نویسه " یه نفر تو حیاط ایستاده " ، دیوید فکر میکنه آنی در حال شوخی کردنه و این موضوع رو جدی نمیگیره ، بعد از اینکه آنی چندین بار این قضیه رو به دیوید گفت ، فورا دیوید برای آنی نوشت " سریعا برو پیش خانواده و با پلیس تماس بگیر. " (3)

‏يِه روز تمام راه هايي رو كه با قلبت رفتي با عقلت برميگردي !قلبم را از سینه در آوردم، چراغ هارا خاموش کردم و خوابیدم. مطمئنم دیگر هیچ زخمی بیدارم نخواهد کرد.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

آنی بعد از اینکه نوشت خانواده اش به خارج از شهر رفتن ، کنار پنجره میره و با حالت شوخی مینویسه "اوه پسر واقعا ترسیدم ،تمام مدت این تو بودی که تو حیاطی؟" دیوید با تعجب میپرسه " آنی درباره چی صحبت میکنی؟ " با چند ثانیه سکوتِ آنی و پیام های پشت سر هم دیوید ، بلاخره آنی جواب میده..(4)

‏يِه روز تمام راه هايي رو كه با قلبت رفتي با عقلت برميگردي !قلبم را از سینه در آوردم، چراغ هارا خاموش کردم و خوابیدم. مطمئنم دیگر هیچ زخمی بیدارم نخواهد کرد.

آره بذار

🍋🍋🍋🍋ما نینیسایتیا گرسنگان عکسی هستیم  🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋ellen_.art@🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋به صورتی بودن گوگولی بودن اینجا نگاه نکن این سایت خیلی ترسناکه👹☠️☠️🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍒🍋🍋🍋🍋🍋

‏آنی مینویسه " دیوید .. یعنی این تو نیستی که تو حیاط ایستاده..؟ " دیوید سریعا جواب میده " معلومه که نه آنی ، داری درباره چی صحبت میکنی ، سریعا با پلیس تماس بگیر ! سریع تر زنگ بزن! " ؛ پس از چندین لحظه ، آنی جواب میده " اون لعنتی تو خونه اس ، باید قایم شم "(5)

‏يِه روز تمام راه هايي رو كه با قلبت رفتي با عقلت برميگردي !قلبم را از سینه در آوردم، چراغ هارا خاموش کردم و خوابیدم. مطمئنم دیگر هیچ زخمی بیدارم نخواهد کرد.

آنی بعد از شنیدن صدای قدم های شخص ، وارد کمد میشه و برای دیوید می نویسه " من خیلی میترسم ، نمیتونم نفس بکشم " دیوید فورا مینویسه " نگران نباش الان فورا خودمو با پلیس میرسونم اونجا. " پس از چندین دقیقه، روی صفحه چت دیوید پیامی عجیب نوشته میشه که دیوید رو از تماس منصرف میکنه...(6)

‏يِه روز تمام راه هايي رو كه با قلبت رفتي با عقلت برميگردي !قلبم را از سینه در آوردم، چراغ هارا خاموش کردم و خوابیدم. مطمئنم دیگر هیچ زخمی بیدارم نخواهد کرد.

‏آنی خیلی آروم و نرمال مینویسه " دیوید داشتم شوخی میکردم ، من حالم خوبه " دیوید در جواب پیام آنی مینویسه " من حسابی ترسیدم آنی ، تو نباید همچین کاری رو میکردی ، مطمئنی حالت خوبه ؟ " آنی در جواب تایید میکنه و حساب کاربریش برای چندین دقیقه بدون ارسال پیام آنلاین میمونه! (7)

‏يِه روز تمام راه هايي رو كه با قلبت رفتي با عقلت برميگردي !قلبم را از سینه در آوردم، چراغ هارا خاموش کردم و خوابیدم. مطمئنم دیگر هیچ زخمی بیدارم نخواهد کرد.

خب خب

🍋🍋🍋🍋ما نینیسایتیا گرسنگان عکسی هستیم  🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋ellen_.art@🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋به صورتی بودن گوگولی بودن اینجا نگاه نکن این سایت خیلی ترسناکه👹☠️☠️🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍒🍋🍋🍋🍋🍋

دیوید پس از اینکه به رفتار آنی مشکوک میشه ، بعد از چند دقیقه میپرسه " از کجا مطمئن باشم که تو همون شخص که وارد خونه شدی نیستی؟ " پس از سین خوردن پیام ، اکانت آفلاین و آنی به صورت کلی ناپدید میشه.(8)

‏يِه روز تمام راه هايي رو كه با قلبت رفتي با عقلت برميگردي !قلبم را از سینه در آوردم، چراغ هارا خاموش کردم و خوابیدم. مطمئنم دیگر هیچ زخمی بیدارم نخواهد کرد.

برای فیلم هایی بر اساس این داستان/پرونده میتونید فیلم زیر رو مشاهده کنید.(End)


Unfriended: Darkweb.

‏يِه روز تمام راه هايي رو كه با قلبت رفتي با عقلت برميگردي !قلبم را از سینه در آوردم، چراغ هارا خاموش کردم و خوابیدم. مطمئنم دیگر هیچ زخمی بیدارم نخواهد کرد.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز