امروز ناهار کوفته درست کردم مث سنگ شد دندونای دوتامون ریخت کف حلقمون شوهرم گفت این چکاری بود با دوتامون کردی کی پول ایمپلنتو بده گفتم زر نزن زنای مردم همینم بلد نیستن گفت طلاقت میدم
گفتم چی؟ بلند شدم چلوندمش صدای ترق تروق داد دوتا جیغ الله اکبری زد گفت عای ننه ولم کن
منم خون جلو مغزمو گرفته بود یکم دیگه فشارش دادم انداختمش تو انباری کنار نون خشکه ها فردا یدونه از این وانتیا بیاد ببرتش
والا اعصابمونو از سر راه نیاوردیم که یکی قهوه ایش کنه