بابام خیلی مودیع سر هر چیزی الان برام خواستگار اومده دو ماه با هم چت میکنیم و چند بار بیرون رفتیم یه جلسه هم اومدن خواستگاری
سر اینکه مادر پسره گفته بیشتر رفت و آمد کنیم آشنا بشیم بهش برخورده چند روز پیش میگفت نه بدرد نمیخورن و منم جواب رد میدم منم اولش با ملایمت با مامانم باهاش حرف زدیم بعد اون بد جواب میداد میگفت اصلا بدرک فوقش طلاق میگیری دیگه بعدم گفت هر گوهی میخواین بخورین ولی دیگه مشکل پیش اومد نه من نه تو
منم گریم گرفتم گفتم باشه بهش بگو نه منم دیگه هیچ خواستکاری راه نمیدم 😏
بعد دیشب دیدم از مامانم میپرسیده چیشد پسره اینا (میگه با خنده میگفته 😐)
بعد امروز اومده خونه سوییچ ماشینم و بگیره با لحن بد ازم گرفته 😒