پآنزده ساله ازدواج کردم از همون شب خواستگاری دامادمون یعنی شوهر خواهر بزرگم به من حسادت داشت بعد از عروسیمون که اومدم تهران ماهی یه بار زن و بچش را میفرستاد دو هفته دو هفته خونه من.خواهرمم که یه مترسک هر چی شوهرش میگفت سمعا و طاعتا مهمون من بودن سوغاتیاشون برا فامیل شوهرش بود تو این چند سال خیلی اومدن و رفتن اما همسرم خم به ابرؤ نیورد تا این که توی دوران کرونا میخواستن با قطار بیان به خواهرم پیام دادم گفتم خواهر اومدید دم خونه جلو شوهرم با ماسک باشید. چون اونا خیلی بی خیال بودن تو کرونا اما من همسرم حساس بود وای اینا نگو بلا بگو شوهرش زنگ زد عقده چندین و چند سالشو سرمون خالی کرد اینقدر که فحش و بد وبیر اه داد ما هم از همون وقت باهاشون قطع ارتباط کردیم از حسادت زن و شوهر خودشون را جر دادن تا تونستن یه آپارتمان تو تهران بخرن الانم که اومدن باز دست از سر ما بر نمی دارن با اینکه هم خونه بزرگ تو شهرستان دارن هم زمین دارن هم خونه تهران هم درآمد ماهی ۳۰ تا ۴۰ میلیون اما همش پیش فامیل اسم حقوق کارمندیه چندر غاز شوهر منا میبرن میگن اینا خیلی وضعشون خوبه و همش از زندگی و درآمد خودشون مینالن مادرم هم طرفدار ایناست با این که این چند سال فقط از شوهر من احترام دیده و از داماد بزرگش بی احترامی. به نظرتون چکار کنم این خواهر و شوهر خواهر دست از سرمؤن بردارن و با مادرم چکنم