شلوار مشکی شش جیب با تی شرت سفید رنگ 😐😂 مثلا هم دارم میخوابم
16سالمه !نگید اینجا چیکار میکنی و جای تو نیست و...من تایمی برا اومدن به اینجا که هیچ حتی تایمی برا گوشی بدست گرفتن هم ندارم و هر از موقع هایی تو زمانایی که احساس کردم تنهام،احساس کردم خستم از ادمای حقیقی، احساس کردم نیاز به مشورت از آدمای از خودم بزرگتر دارم و... میام اینجا . نه علاقه ای برا بحث های ۱۸+دارم نه کسی تا حالا میتونه بگه منو تو این بحث ها دیده ... من هر از موقع هایی میام اینجا فقط برا اینکه تو حقیقی خواهر بزرگتر از خودم ندارم و شما همتون عین خواهر بزرگتر من :) و جدی تو شرایطی نیستم که بخوام بخاطرع بهونه سن بلوغ هر غلطی بکنم و بخدا تموم این حرف و کنایه هارو خودم میدونم پس میشه یکم با هم مهربون تر باشیم؟!🥲🫂(شد ۱۷سالم و هنوزم حرفام همون حرفای قابلیت🙃)
به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!
خونه ی ما دورِ دوره ، پشت کوههای صبوره پشت دَشتای طلایی پشت صحراهای خالی خونه ی ماست اونورِ آب اونورِ موجهای بی تاب پشت جنگلای سروه توی رویاست،توی یه خواب،پشت اقیانوسِ آبی پشت باغای گلابی اونور باغای انگور پشت کندوهای زنبور خونه ما پشت ابرهاست اونور دلتنگیِ ماست تهِ جاده های خیسه پشت بارون پشت دریاست💖💖💖💖💖💖💖بودنت هنوز مثل بارونه تازه و خنک و ناز و آرومه حتی الان از پشت این دیوار که ساختن تا دوستت نداشته باشم اَتل و متل بهار بیرونه مرغابی تو باغش میخونه باغ من سرده همه ی گلاش پژمرده دونه دونه بارون بارونه...بارون بارونه...بارون بارونه...بارون بارونه دلم تنگه پرتقالمن گلپر سبزه قلب زار من منو ببخش از برای تو هرچی که بخوای میارم اَتل و متل نازنین دل زندگی خوب و مهربونه عطر و بوش همین غم و شادیه کوچیک و بزرگمونه.💖