تاپیک قبلی ، میزارم که کاملش کنم دیگه تایپ نکنم اضافه
.... سلام من عقد کردم سنتی و دو دل بودم از ابتدا ، همسرمم میدونست ولی دوسم داشت و بقیه هم اصرار که مورد خوبیه برو ومن راضی شدم ، من خیلی دوسش ندارم به خصوص ظاهرشو بیشتر ، نه که بد باشه من دوسش ندارم انگار
بچه ها گاهی خوبم ولی گاهی خیلی بد میشم
یه روز خوب یه روز نه ، اصلا همین باعث شده تو خیلی چیزای دیگه هم خوشم نمیاد
ولی من میترسم من از آینده خیلی میترسم
نکنه ازدواج کنم و درست نشم وبدتر شم ؟ نکنه جدا شم و پشیمون شم ؟ شهر ما خیلی بزرگ نیست نگرانم
از طرفی نمیتونم راحت ازش بگذرم
خدااااا.....
خب خلاصه که اوایل من به ظاهر و تا آرومی قلبم گذشت گذشت یه روز خوب یه روز بد یه روز خنثی
آب شدم از درون دیگه نه درست به خودم میرسم نه چیزی حس میکنم زشت شدم
خلاصه اوایل فقط رو ظاهر بود ولی من بچه ها یکم شخصیتا زود رنجم و حساس
و خیلی این یکی دوماهه باهم بحث و دعوا هم داریم
اونم اخلاقای بد مث بقیه داره نمیدونم منم چون دوسش ندارم زیاد نسبت بهش کم تحملم یا نه کلا واقعا زود رنجم یا حتی واقعا اون عیب داره
که همش گاهی شاید هست مخم میسوزه
خلاصه وقتی یه دعوا میشه تا مرز طلاق بهش فکر میکنم
بعد به چند نفر گفتم میگم والا ماهم دعوا کردنی پشیمون میشیم
چرا ازدواج کردیم تنها نیستی
بخدا گاهی میخوام زار بزنم به حالم ،نامزدم شرایط خوبی داره اجتماعی از دستش بدم پشیمون شم
نکنه باهاش خوب تر شم یکم بعد و الان جا بزنم
آینده حسرت نخورم
آینده نگم بهتر میشدم
یا شایدم برعکس کاش طلاق میگرفتم
ولی من یه دختریم که تازه درسشو تموم کرده
و درآمدی ندارم و واقعا این حس بده ته قلبمه که چی سرم میاد اگر خانوادم و ایشون حمایتم نکنم
خانواده من البته یکم بهتره از لحاظ سطح
شهر ما کوچیکه
بچه ها من از آبروم میترسم
از آیندم
هنوز دو دلم به ظاهر
واین دعوا ها نگران ترم کرده. نمیگم بی تقصیرم نگید که بی تقصیرم هست اونم عیب داره
ولی ....
چند ماه دیگه اگر قرار بشه عروسی کنم چی