ی چیز بگم یکمش برمیگرده ب نوع تفکر مادر، بعضی مادرها مثال آدم سرزبون دار و خیلی دوست دارن، ناخودآگاه بچه ی ک سرزبون داره رو بیشتر دوست دارن
من خودم خیلی برای مادرم دلم میسوزه بتونم هرجور کمکش میکنم ، ولی اون خواهرمو بیشتر قبول داره ، مثلاً کار داشته باشه کل خونشو تمیز کنم انگار وظیفه درسته تشکر میکنه ولی خواهرم ی کار کوچکی کنه خیلی میگه
برام عادیه هرکس جای خودشو داره ، بنظرم شمام خیلی خودتو خسته نکن خود واقعیت باش و مهربونم و دلسوز ولی جوری نشه ی روز احساس شکست کنی