چند تا بچه بودن دو تا برادر یه خواهر که خواهره شمشیرزن بود
بعد مامانشون طلاق گرفته بود رفته بودن خونه فامیلشون یجای جنگل مانند داشتن زندگی میکردن
فقط یادمه دور خونه نمک ریخته بودن که یسری کوتوله و اینا نتونن بیان ، دنبال یه کتاب بودن اون کوتوله ها که توی خونه بود و به خاطر نمک نمیتونستن وارد بشن
ایرانی هم نیست
خیلی مهمه برام رفته تو مخم😂