خانوما منو نامزدم البته عقد کردیم دیروز یکم باهم بحثمون شد
سر اینکه اصلا به حرف من ارزش قائل نمیشه
البته شاید من یکم حساسم
گفت میخوام برم سالن فوتبال گفتم نرو تازه دو ماه فتق عمل کردی بزار زنگ بزنم به دکترت فردا اگر اجازه داد برو گفت میرم ده تا کلمه میرم توو پیام برام تایپ کرد فرستاد
بعد گفتم فردا نمیام خونه مامانت کار دارم گفت باشه هر جور راحتی
بیشتر سوختم که چرا اینجور میگه
البته نیم ساعت قبلش هم بحث مهمون های عروسی بود که گفتم من فامیل هامون کلا پنجاه نفرن
گفتم من ده تا همکارامم دعوت میکنم
گفت نه نمیخواد دعوت کنی