یه خواستگار داشتم چن سال پیش پسر دوست مامانم بود
حالا جواب منفی ندادم ولی بهم گفت خونه بابام هست
گفتم اون مال پدرتونه میخواد تو پیری ازش استفاده کنه(یعنی خودش بده اجاره چون سرکار نمیرن که )چون پدر خودمو میدیدم دوست داره بده اجاره ولی به خاطر داداشم نمیتونه
بعدرفته بود گفته بود این زن زندگی کردن نیست حالا هر چن وقت یه بارم زنگ میزنه مامانش تیکه میندازه و میره
الان ازدواج کرده پسره تو نزدیک یکو نیم سال هم عروسی کرد هم بچه دار شد
زنگ میزنه از پسرو عروسش تعریف میکنه و میره تا یک ماه بعد دوباره همین
بابا یه چیز بود تموم شد رفت بسه دیگ