2777
2789
عنوان

از حرفای این پسر دلم شکست

151 بازدید | 14 پست

من با یه اقایی اشنا شدم ینی معرفی شدیم 


ایشون از معیارای ازدواجش زن شاغل و مخصوصا معلم بوده ینی خواستگاری شاغل میرفته فقط


بعد همون جلسه اول من گفتم ماشین دارم لابلای صحبتا با خنده شوخی پرسید مال خودته یا خانوااه و مدلش چیه

بعد بحث اینو پرسید که بنظرت زندگیای الان باید دو نفر کار کنن برای پیشرفت یا وظیفه مرده؟

من گفتم من حقوقم هر جا خواستم کمک میکنم ولی انتظاری نباید باشه و اینا گف من انتظار ندارم وظیفه منه خرج زندگی ولی خودخواسته میخوام کمک کنی ینی جایی دیدی کم اوردم من نگم خودت کمک کنی. ولی مثلا میگف حاضری یه ماه حقوقتو بدی تو زندگی اگه مشکلی پیش اومد؟


بعد من فکرامو کردم گفتم بدرد هم ننیخوریم 


بعد که اینو گفتم کلی اصرار کرد گف اصن حقوقتو نمیخوام برو استعفا بده برام مهم نیس من از خودت و شخصیتت خوشم اومده و اصلا پولت مال خودت گف حاضرم تعهد محضری بدم اگه بشه که من اصن دنبال حقوقت نیستم شخصیتت مهمه برام و ازین حرفا


خودش ماشین و خونه نداره مهندس قراردادیه با ۱۴ ۱۵ تومن حقوق و ۱ تومن سرمایه پولی  


الان نسبت به عوض کردن حرفاش یجوری شدم نمیدونم چیکار کنم ادامه بدم یا نه نظرتون چیه 

زمان بیشتری لازمه بسپر دس زمان

زندگی جرم داد لطفا با من کل کل نکن اگه دیدی عکس گذاشتی نظر ندادم بدون زشتی ولی روم نشده بگم 😐من عاشقم لطفا برای رسیدنمون یه صلوات بفرس 🥲💔🌷مرسییییییییی

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

داری میگی همش خواستگاری شاغل می‌رفته و این ملاکش بوده، خب خودت چی فکر میکنی

.تنهایی یعنی این سکانس...💔توی قسمتی از فیلم "رستگاری در شائوشنگ"، پیرمردی به اسم بروکس بعد از ۵۰ سال‌ از زندان آزاد شد، برگشت به شهرش ولی هیچی دیگه مثل قبل نبود. این آزادی براش تلخ‌تر از زندان بود.چند روز بعد مثل همیشه از خواب بیدار شد، دوش گرفت، بهترین لباسش رو پوشید، عطر مورد علاقه‌اش رو زد. رو یه چهارپایه رفت و با یه چاقو روی دیوار خونه‌اش نوشت : بروکس اینجا بود...و خودش رو از سقف همون خونه، برای همیشه رها کرد.بروکس اون جمله رو نوشت چون کسی دیگه نبود بفهمه که "من اینجا بودم..."مثل خیلی‌ از ماها که وسط شلوغ‌ترین روزا ته دلمون خالیه و منتظریم یک نفر بیاد، مارو بفهمه، پیشمون بمونه.ما هم اینجاییم.همین حالا.

بعضیا کلا اعتقاد دارن باید دو نفره خرج زندگی رو بدن. ایشونم این اعتقادو داشته و با توجه به وضع مالیش عادیه. اما اینکه حرفشو عوض کرده شاید ازت خوشش اومده و یهو ترس از دست دادنتو داشته. به نظرم به این تغییر نظر یهویی توجه نکن.

خب بعد حرفشو عوض کرد

زر زده میخوای چی بگه؟ بگه ن من حتما تروبرا کارت میخوام حقوقتو ندی نمیگیرمت؟ ولی خب بازم روش فکرکن 

.تنهایی یعنی این سکانس...💔توی قسمتی از فیلم "رستگاری در شائوشنگ"، پیرمردی به اسم بروکس بعد از ۵۰ سال‌ از زندان آزاد شد، برگشت به شهرش ولی هیچی دیگه مثل قبل نبود. این آزادی براش تلخ‌تر از زندان بود.چند روز بعد مثل همیشه از خواب بیدار شد، دوش گرفت، بهترین لباسش رو پوشید، عطر مورد علاقه‌اش رو زد. رو یه چهارپایه رفت و با یه چاقو روی دیوار خونه‌اش نوشت : بروکس اینجا بود...و خودش رو از سقف همون خونه، برای همیشه رها کرد.بروکس اون جمله رو نوشت چون کسی دیگه نبود بفهمه که "من اینجا بودم..."مثل خیلی‌ از ماها که وسط شلوغ‌ترین روزا ته دلمون خالیه و منتظریم یک نفر بیاد، مارو بفهمه، پیشمون بمونه.ما هم اینجاییم.همین حالا.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792