ما یه شهر دیگه ایم.مادرشوهرمو دخترش اومدن از دیروز خونه امون.از وقتی اومدن یه کلمه با من حرف نمیزنن و کلا انگار من وجود ندارم و کلفتشونم.با هم دیگه وخطاب بهم صحبت میکنن.تابحال من همیشه تو جمع بودنی با اینا سرصحبتوباز میکردم اینبار گفتم بذا من سکوت کنم ببینم چی میشه.اینم بگم مدلشون نیستا چون با بچه ام کلی بازی و بپر بپر میکردن.من کلا تو این شهر که اومدیم تنهام دلم خوش بود ۱ روز مهمون میاد حالو هوام عوض میشه.به نظرتون رفتارم از این به بعد باهاشون چجوری باشه در مقابل این بی تفاوتیشون؟