2777
2789
عنوان

مادرشوهرم

130 بازدید | 9 پست

ما یه شهر دیگه ایم.مادرشوهرمو  دخترش اومدن از دیروز خونه امون.از وقتی اومدن یه کلمه با من حرف نمیزنن و کلا انگار من وجود ندارم و کلفتشونم.با هم دیگه و‌خطاب بهم صحبت میکنن.تابحال من همیشه تو جمع بودنی با اینا سرصحبتو‌باز میکردم اینبار گفتم بذا من سکوت کنم ببینم چی میشه.اینم بگم مدلشون نیستا چون با بچه ام کلی بازی و بپر بپر میکردن.من کلا تو این شهر که اومدیم تنهام دلم خوش بود ۱ روز مهمون میاد حالو هوام عوض میشه.به نظرتون رفتارم از این به بعد باهاشون چجوری باشه در مقابل این بی تفاوتیشون؟

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

عزیزم شاید چون تو صاحب خونه ای و حرف نمیزنی فکر میکنن ناراحتی و شما هم فکر میکنی دارن بی محلت میکنم. ...

نه عزیزم اخه من هی اولش از در دوستی اومدم که چه خبرا؟فلان؟ولی یکطرفه بود.بعدشم ایا ایشون که سنشون بالاتره بهتر نبود شروع کننده صحبت باشه؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792