من کسی به اسم پدر برام همینطور بود
من تو رو دعوت به انجام کاری نمیکنم خودت باید تصمیم بگیری چه کار باید بکنی
من بچه ارومی بودم از سنگ صدا درمیومد ولی من نه
هرموقع بحث میکرد ساکت میشدم هیچی نمیگفتم ولی تحمل منم تا یه حد بود اخرین بار که باهاش حرف زدم ۹ عاشورا بود
یادم نمیره چی بهم گفت منی که خودمو کنترل میکردم دیگه کنترلمو از دست دادم زدم هرچی جلوم بود شکستم تا سر حد مرگ داد زدم و تمام حرفایی که تو خودم ریخته بودمو گفتم حتی جرعت نمیکرد تو چشام زل بزنه و جواب بده مگه حرف حق جواب هم داره؟برای من که پدری نکرد
تهشم گفتم نه الان هیچوقت نمیبخشمت سپردمش به خدا
الان هر کاری میکنه تا یه کلمه باهاش حرف بزنم نگاش کنم نمیکنم
من ادم کینه ای نبودم ولی حالا کافیه کسی بهم چیزی بگه تا خوردش نکنم ولش نمیکنم
مظلوم بودن به هیچ دردی نمیخوره تو هم گرگ باش