بعد من هی میخوندم اتفاق خاصی نیفتاد تا یه مدت درگیر شدم و رمان نخوندم (اینم بگم زندگیم به شدت غم ناک و پر مشکل)
تا این شد کابوس هام شروع شد خواب میدیدم توی یک جنگلم که یکی دنباله و هی میگه نیوشا نیوشا وقتی بیدار میشدم فقط تپش قلب داشتم و نمیترسیدم
گذشت و گذشت من چند بار این خواب رو دیدم تا این شد یه شب خواب دیدم یه مرد قصد داره بهم تجاوز کنه من هی جیغ میزدم اون صدا میگفت خوابی نترس میخندید و میگفت نیوشا خوابی نترس
تا این شد من یه جیغ بلند کشیدم اون صدا هم بلند گفت نیوشا و از خواب پریدم وقتی از خواب پریدم همون صدا در گوشم خندید
خودم باورم نمیشد
نمیترسیدم بازم در کمال تعجب فقط تپش قلب بود
ادامه اش رو میزارم الان