شبی مجنون به لیلی گفت :که ای محبوب بی همتا
تو را عاشق شود پیدا, ولی مجنون نخواهد شد
خدا را چون دل ریشم...قراری بسته با زلفت
بفرما لعل نوشین را ...که زودش با قرار آید
دلا دیشب چه می کردی...تو در کوی حبیب من؟
اللهی خون شوی ای دل...تو هم گشتی رقیب من
شب صحبت غنیمت دان....که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون....بسی لیل و نهار آرد