شوهرم دوستم داره حواسش به منو پسرم هست .توخونه کمکم میکنه . مهربونه بامن .
ولی گاهی قدیما بخاطر پدرومادرس با من دعوا میکرد چون مادرش عصبیش میکرد .
خانواده ش پدرشو مادرش باهاش دورویی دارن خودش متوجه شده مادرش جلو محبت میکنه و پشت سر یکار دیگه . اعتماد به نفسشونو گرفتن . اصلا بلد نیست حرف بزنه آگه ناراحت باشه ازشون اصلا نمیتونه بهشون بگه . به من اصلا پدر و مادرش و برادراش محبت نمیکنن. اعتنا نمیکنن . کاراشو به مادرش نمیگه گاهی چون نه و نو میاره اعتماد به نفس نمیدن موج منفی میدن ولی خیلی احترامش ون و داره و منم اصلا نمیگه برم خونشون چون بهم بی احترامی میکنن.
اگه خواهرم برای پسرم کادو میخره اصلا تشکر نمیکنه چون داره غصه میخوره چرا مادر و برادراش نمیکنن.
خواهر ندارع .
مادرم و پدرم میرن سهرشون اصلا زنگ نمیزنه . خواهرم الان شهرستان عمل کرده لیزیک چشم زنگی نمیزنه .
تو روابط اجتماعی ضعیف نیست بخاطر کارش ولی ابراز محبت ضعیفه اعتماد به نفس ندارع میکنه ضعف داره خودشو همیشه کم میبینه خودشو همیشه مقایسه میکنه چون مادرش همیشه مقایسه ش کرده مشخصه همین الآنم میبینم .