سلام
نمیتونم به هیچکس اعتماد کنم هر کسی که دوستش دارم بهش اعتماد دارم منو ناراحت میکنه ، غرور میشکنه ، تحقیرم میکنه . قلبم دیگه حسش نمیکنم بیرحم شدم منی که با یه فیلم گریه میکردم به مرحله ای رسیدم که تشنه ی گریه کردن و خالی کردن احساساتم هستم . تا میام ببخشم ، قلبم زنده بشه دوباره اتفاق میفته دوباره میفهمم برای بار ها و بار ها همه از من متنفر هستند کسی منو دوست نداره هیچکس مخصوصا پدر و مادرم ، من یه موجود نفرت انگیزم من کامل نیستم من به درد نمیخورم من مفت خورم دیگران ناراحت میکنم .
از همه متنفرم چون نمیخوام آسیب ببینم از اینکه آسیب ببینم متنفرم. کسی منو دوست ندارن پس منم کسی را دوست ندارم .
نمیتونم کسی را باور کنم چون فهمیدم حرفهای مردم ، خانواده ام ، دوستام .. همه اش یه مشت دروغه .
این دنیا بی رحمه خوشبختی برای داستان هاست . میدونم اما میخوام امیدوار باشم اما چه فایده ای داره ؟
هر دفعه که کسی را ناراحت میکنم هر دفعه که ناراحت میشم به خودم میگم برام مهم نیست منکه ازشون متنفرم . نمیخوام از کسی متنفر باشم نمیخوام دختر بدی باشم اما مجبورم این دنیا بی رحمه بدون بی رحمی ، شجاعت و ریسک نمیتونی توش زنده بمونی باید بجنگی .
نمیشه کاریش کرد قلب من مرده احساسات من از بین رفتند .
ممنونم که به حرفام گوش دادین میخواستم برای اولین و آخرین بار با کسی حرف بزنم. از این به بعد یه نقاب میزنم کسی که همه دوستش دارند و به هیچکس اجازه نمیده اونو ناراحت کنه از بزرگ تا کوچیک حتی اگر شخص مقابل ناراحت بشه .
تبدیل به یه دختر بیرحم و بی احساس میشم دیگه با دیدن یه فقیر یا کسی که کمک نیاز داره قلبم را به درد نمیارم ، من قوی میشم قویترین دختر و حتما یه دکتر میشم دکتر قلب تا بتونم قلب دیگران را نجات بدم .