ازدواج نکرده بودیم دوست بودیم ولی خب من خیلی عاشقش بودم ولی اصلا افکارش خوب نبود هی می گفت نباید درس بخونی نباید بری سر کار تلگراممو چک میکرد واتساپمو چک میکرد اصلا بهم اعتماد نداشت در حالی که واقعا بهش وفادار بودم ما خونمون تو یکی از حاشیه های شهرستان های خوزستان بود اونا داخل کلانشهر تبریز زندگی میکردن می گفت میخوام بعداز ازدواج روستا خونه بگیرم مشکلی داری گفتمش آره من دوست دارم داخل شهر زندگی کنم امکانات بیشتر باشه می گفت مگه خوزستان داخل شهر زندگی میکنی که انتظار داری بیارمت داخل شهر تبریز زندگی کنی در حالی که خیلی پولدار بودن چهار تا خونه داشتن می گفت باید تا چهار سال اول زندگی خونه مادرم زندگی کنی داخل یکی از اتاق هاشون بعد مادرش میومد پیام های مارو میخوند فکر کنید پیام های خصوصی مارو ؟؟ بعد بهش گفتم مادرت کارش اشتباهه می گفت حق نداری بگی کارش اشتباهه دوست داره میخونه بعد مثلا می گفت برا عروسی خوزستان دیگه عروسی نگیریم فقط تبریز عروسی بگیریم که فامیل هام حرف در نیارن یا برا مهریه می گفت حتما باید مهریتو ببخشی منم گفتم نمی بخشم سه روز کات کرد رفت آخرش اومد باز دعوا و به زور ازم قسم گرفت که باید ببخشی آخرش هم اومد خواستگاری خانواده ام براش شرط سخت گذاشتن فرار کرد رفت حالا یک سال گذشته پیام داده انقدر داغون شدم تمام تلاشمو کردم ازش متنفر بشم کل روزای بدم یادم اومد
فاش بگویم هیچکس جز آنکه به خدا دل سپرده است رسم دوست داشتن را نمی داند ❤️
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اه چ رفتارای خاله زنکی داشت ...و اینکه اگه باهاش ازدواج کنی تو رو فرش زیر پای همه میکنه مخصوصا خانوادش...فرارررر کن گلم جوابشو نده باید بره یه داغون مث خودشو بگیره وگرنه آدم نرمال نمیتونه حریف این بشه
دعا کنید خواهرم و داداشم ازدواج کنن و خوشبخت بشن ممنون💖
خیلی دمدمیه یهو امکانش هست وسط زندگی بزنه زیر همه چی یه مشاور خوب بود میگفت بد و بد بدونین حالا میخواد کوچیکتر یا بزگت همیشه طرف انصاف بگیرین خوب فکراتوبکن