دبیرستان میرفتم ازم خوشش اومد سال اخر بودم ۳سال دوس بودیم نشد ازدواج کنیم اون رف نامزد کرد بهم خورد بعد ۱۱سال باهم ازدواج کردیم
در یک شب از شب های زیبا خدا تورا در دستانمان قراررداد و مارو لایق تو دانست از ان پس تو به زندگیمان رنگ ومعناو مفهوم دادی...پسرمون دارا عشق زندگیه مامانو باباش یه مردادیه جذاب