دو تا مجنون مادر زاد چشمات
که از هر دولتی آزاد چشمات
منِ ویرونه رو از نو می سازه
یه جورایی خراب آباد چشمات
چنان غارتگرن مثله رئیس
چهل دزد شب بغداد چشمات
به بادم داده تا دنیا بدونه
دبیر کل حزب باد چشمات
پر از مهر و غرور و بغض و حسرت
به "لر ها "می رسه اجداد چشمات
غمی افسانه ای داره نگاهت
نبرد رستم و شغاد چشمات
به جون تو ،،" قدم "فایده نداره
برای اون که شد معتاد چشمات
چه فایده وقتی که نیستی ببینی
چه با ما کرده شب ها یاد چشمات