می شد که بماند چه کنم زود، نگفتم
تا جانِ منِ خسته نفرسود نگفتم
آنقدر محالی که پس از خطبه ی عقدم
در بار نخستین "بله " را زود ،نگفتم!!!
با خویش خداحافظی ام داشت تماشا
عشق آمد و من رفتم و بدرود نگفتم
می خواست مسلمان شود ،از حکم خداوند_
پرسید که از بوسه چه فرمود؟؟ ،نگفتم
عشق تو قمار دل و جان بود و دراین راه
هرگز سخنی از ضرر و سود نگفتم