دیشب هم کنجکاو بودم ،هم قصدم امتحان کردنش بود
لبتابم که دستش بود به شوخی گفتم لبتابم که دستته شخصیه ها توام گوشیتو بده گوشی و اوردم گفتم رمزشو یادم میدی.
اون هر وقت چیزی میخواد راحت رمزشو بهش میگم لبتاب یا گوشیمو.
گفت مگه من رمز تورو دادم دادم بهش
گفتم اثر انگشتتم سیو میکنم .گفت اگه بدی رمزو منم میدم .
بعد که ازش رمز میخواستم گفت یادم رفته .گفتم خب اثر انگشتمو بزن گفت نمیده فکر کردم شوخی میکنه کاملا جدیدی نداد .
به همشرم اعتماد ندارم ،اونم تو زندگی هیچپقت باهام مثل همدمش ندونسته همیشه حس غریبگی و تنهایی داشتم حتی تو زمان نامزدی.
وقتی اشتباهیی میکنه نمیپذیره باهاک قهر میکنه حق به جانبه .
باهام روراست و صادق نیست .در اینده زندگی باهاش میترسم .