اونقدر اونقدر اونقدر بدبختی دربه دری حسرت ....کشیدم دیگه تحمل ندارم میخوام بمیرم...دیگه نمیخوام به بهانه امید زندگی کنم از خود امید داشتن هم خسته شدم همش الکی ...مثل کسی میمونم ک تو مرداب داره دست پا میزنه ....این زندگی برام مثل یه مرداب که هرچی تلاش میکنم بیشتر رو بدبختی ها فرو میرم ...این روزا حالم خوب نیست فکرای عجیب و تصمیم های عجیب تر میاد سراغم نمیدونم چیکار کنم...دوست دارم بمیرم