😭😭کاااشش شوهرم ماشین داشت
منطقه زندگیم ی خورده از شهر دوره بابام اینا اومده بودن و من میخاستم برم دکتر زنان گفتم با خونوادم برم ک فردا برسوننم دکتر چون اونا توشهرن ونزدیکن اماده شدمم دم رفتنی با دادشم بحثم شد وکلی حرف زد بم منم قهرکردم ودیگ سوارماشین نشدم وبرگشتم خونم دیگ هرچی مامانم وبابام گفتن بریم نرفتمم
کاش ماشین داشتیم و مجبورنبودم برای رفتن اینقدر سختی بکشممم کاش خدا بهم بچه بده بدون اینکه برممم دکترررررررر😭😭😭😭😭😭 خیلییی ناراحتممممم خیلییییی